بچه ها تاپیک های قبلی گفتم چقدر مادرشوهرم دلم رو شکسته دیگه نمیتونم باهاش مثل قبل باشم ، با شوهرمم توافق کردیم دیگه جایی که مادرش هست من نباشم چون شوهرم هیچ وقت پشت من در نمیاد وقتی تقصیر مادرش باشه فوری میگه حوصله ندارم و بحث رو جمع میکنه ولی اگه من یوقت یه چیزی ناخواسته بگم مادرشوهرم ناراحت بشه همین شوهرم هی میگه از دلش درآر
حالا مادرشوهرم سفر بود امشب حدود ۳ میرسه ، شوهرم الان رفت خوابید گفت ۲ بیدار میشیم میریم دنبالش ، من دوست ندارم برم دنبالش ، چی بگم به شوهرم؟ اگه منم برم بعد با خودش میگه هر کار میکنم بازم احترامم رو دارن