وایییی من رد دادم جدی دیگه
یکی از فامیلامون رو بعد ۶ سال دیدم ( پسره )
و حس کردم که زیادی بهم نگاه میکنه اول فکر کردم منظوری داره چون بهم لبخند میزد و فلان منم کلا نادیدش گرفتم بعد که دیدم عکسای بچگیمو تو گوشیش داره پشمام ریخت جدی
فکر کردم طرف منحرفی چیزیه
بعد ولی یه جوری شدم یادم افتاد که وقتی بچه بودم چقدر پسره رو دوست داشتم چقدر مهربون بود و منو
مثل خواهر خودش میدیده
بعد چند بارم سعی کرد که باهام حرف بزنه ولی من کلا بهش اهمیت ندادم فکر کردم با اینکه اختلاف سنیمون زیاده از من خوشش میاد و دروغ نگم ترسیدم ازش درصورتی که کاملا مشخص بود که نیت خوبی داره و اصن مریض و هیز نیست
بعد اینکه رفت کلا شهر خودشون خیلی عذاب وجدان گرفتم و الانم دارم به خاطر اینکه منظورشو اشتباه متوجه شدم و فکر کنم تا چند سال دیگه نمیبینمش یه رفتارم خیلی باهاش بد بود و الان مثل سگ شرمنده شدم
چیکار کنم؟🥹