امروز من خونه مادرشوهرم بودم اومدنی زنگ زدم شوهرم بیاد برسونتم گف کار داره، دومادشون گف من میرسونم،، مادرشوهرم گفت آره پاشو حاضر شو برو عب نداره
من دو ماه پیش متوجه خیانت چتی شوهرم شدم خیلی زیاد دعوا اینا داشتیم آخرش برگشتم،، دیگه تو خونواده هامون همه در جریانن چی شده
بعد این تو ماشین شروع کرد که آره شوهرت فلان جوره و فلان کارست و خیلی باهات بد کرد، تو هم نباید ساکت بشینی باید یه جوری عوضشو درآری
اینو که گفت من دوگرونیم افتاد این چه آدمیه، گفتم اون هرکاری هم بکنه به خودش مربوطه من همیشه خودمو پاک نگه میدارم
بعدشم تقریبا وسطای راه گفتم شیشه شیر بچم خراب شده باید براش بگیرم، دم یه مرکز خرید پیاده شدم میگف منتظر میمونم گفتم نمیخاد و از سرم بازش کردم، بعدم اسنپ گرفتم برگشتم
هنوز بهش فک میکنم موهام سیخ میشه، اصن نمیتونم هضم کنم آخه هر موقع از لحاظ مالی به مشکل بربخوره همسر من کمکشون میکنه،خیلی هواشونو داره
ولی با این حال کلی بد راجبش گف که با اینکه دلم با شوهرم صاف نیس هنوز ولی مطمئنم نود درصدش دروغ بود هی میگف میدونی شوهرت میره ترکیه واسه کارش کجاها میره،هی سعی میکرد یه چیزایی بگه منو عصبی کنه، نمیفهمم چرا باهاش دشمنی داره، ینی بگم بهش امروز چه اتفاقی افتاد و چیا شنیدم؟؟یه حالیم، اصن انتظارشو نداشتم همچین بشه
یکمم عذاب وجدان دارم نباید سوار ماشینش میشدم،، حالا من سنم کمه عقلم نمیرسه بعضی جاها مادرشوهرم نباید میذاشت، اشتباه کردم😓😓😓