2777
2789

من ترشی کلم رستورانی بلدم میخوای یادت بدم؟

باز باران با ترانه   با گوهر های فراوان.  می خورد بر بام خانه  یادم آرد روز باران  گردش یک روز دیرین   خوب و شیرین   توی جنگل های گیلان   کودکی ده ساله بودم   نرم و نازک   چست و چابک   با دو پای کودکانه   می دویدم همچو آهو   می پریدم از سر جو   دور میگشتم ز خانه   می شنیدم از پرنده   از لب باد وزنده   داستان های نهانی   راز های زندگانی   برق چون شمشیر بران   پاره میکرد ابر ها را   تندر دیوانه غران   مشت میزد ابر ها را   جنگل از باد گریزان   چرخ ها میزد چو دریا   دانه های گرد باران   پهن میگشتند هرجا   بس گوارا بود باران   به چه زیبا بود باران   می شنیدم اندر این گوهر فشانی   رازهای جاودانی   بشنو از من کودک من   پیش چشم مرد فردا   زندگانی خواه تیره خواه روشن   هست زیبا   هست زیبا   هست زیبا

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

من ترشی کلم رستورانی بلدم میخوای یادت بدم؟

به من یاد بده گلم ممنونمممممممم

فقط به امید این زنده ام که روزی درمان سی پی بیاد❤️ که منم نشستن و راه رفتنه پسره کوچولوم فرشته ی بی بالم و ببینم❤️ پسرم با تو، تو این جاده ها بدون امیدم میتونم زندگی کنم🫂

الان دستورشو میذارم

باز باران با ترانه   با گوهر های فراوان.  می خورد بر بام خانه  یادم آرد روز باران  گردش یک روز دیرین   خوب و شیرین   توی جنگل های گیلان   کودکی ده ساله بودم   نرم و نازک   چست و چابک   با دو پای کودکانه   می دویدم همچو آهو   می پریدم از سر جو   دور میگشتم ز خانه   می شنیدم از پرنده   از لب باد وزنده   داستان های نهانی   راز های زندگانی   برق چون شمشیر بران   پاره میکرد ابر ها را   تندر دیوانه غران   مشت میزد ابر ها را   جنگل از باد گریزان   چرخ ها میزد چو دریا   دانه های گرد باران   پهن میگشتند هرجا   بس گوارا بود باران   به چه زیبا بود باران   می شنیدم اندر این گوهر فشانی   رازهای جاودانی   بشنو از من کودک من   پیش چشم مرد فردا   زندگانی خواه تیره خواه روشن   هست زیبا   هست زیبا   هست زیبا

دیگه الان هیچ کاری نشد نداره عزیزم 

یه دقیقه تو گوگل بزن 

همه اندازه هارو دقیق گفته 

من انواع و اقسام مربا و نرشی هارو درست میکنم با دستورات همین گوگل 

حتی یسری آش و غذاهارم از گوگل در میارم درست میکنم 

اعتماد به نفس داشته باش عزیزم 


آلبالو بشور با کمی نمک بریز داخل سرکه انگور بعد چند روز میشه ترشی

کلم بنفش خرد کن همراه نمک و یک حبه سیر بریز داخل سرکه انگور میشه ترشی


بادمجون ریز بشور یک برش بزن بزار بارسرکه بجوشه  نرم شد داخلش سیر ریز شده فلفل ریز شده سبزی معطر ادویه ترشی نمک بریز بچین تو ظرف سرکه بریز خنک شد بزار یخچال

خدایا از اینکه پسر کوچولو بهم دادی شکر

مواد لازم: کلم قرمز، سرکه سفید، نمک، آب

من موادشو چشمی ریختم. سرکه و آبشم نصف نصف.

اول کلم قرمزارو که از قبل شستیم خورد می کنیم بهتره خلال هاش باریک و دراز باشه اینجوری مجلسی تره

بعد داخل یه قابلمه ی بزرگ آب سرکه و نمک رو با هم مخلوط میکنیم و کلم هارو میریزیم داخلش و میزاریم بجوشه اینجوری ترشیمون کپک نمیزنه.

مدت زمان جوشیدنش بستگی به خودمون داره که چقدر بخوایم ترشیمون نرم بشه ولی مواظب باشید بیش از حد نجوشه که له نشه من خودم تقریبا ۵_۱۰ دقیقه گذاشتم جوشید.

بعد اونارو داخل یه ظرف شیشه ای خشک و تمیز می ریزیم و به مدت یه هفته تا ده روز یه جای خشک و خنک مثل یخچال میزاریم تا برسه😍

نوش جان❤️

باز باران با ترانه   با گوهر های فراوان.  می خورد بر بام خانه  یادم آرد روز باران  گردش یک روز دیرین   خوب و شیرین   توی جنگل های گیلان   کودکی ده ساله بودم   نرم و نازک   چست و چابک   با دو پای کودکانه   می دویدم همچو آهو   می پریدم از سر جو   دور میگشتم ز خانه   می شنیدم از پرنده   از لب باد وزنده   داستان های نهانی   راز های زندگانی   برق چون شمشیر بران   پاره میکرد ابر ها را   تندر دیوانه غران   مشت میزد ابر ها را   جنگل از باد گریزان   چرخ ها میزد چو دریا   دانه های گرد باران   پهن میگشتند هرجا   بس گوارا بود باران   به چه زیبا بود باران   می شنیدم اندر این گوهر فشانی   رازهای جاودانی   بشنو از من کودک من   پیش چشم مرد فردا   زندگانی خواه تیره خواه روشن   هست زیبا   هست زیبا   هست زیبا

خواهش می کنم عزیزم

باز باران با ترانه   با گوهر های فراوان.  می خورد بر بام خانه  یادم آرد روز باران  گردش یک روز دیرین   خوب و شیرین   توی جنگل های گیلان   کودکی ده ساله بودم   نرم و نازک   چست و چابک   با دو پای کودکانه   می دویدم همچو آهو   می پریدم از سر جو   دور میگشتم ز خانه   می شنیدم از پرنده   از لب باد وزنده   داستان های نهانی   راز های زندگانی   برق چون شمشیر بران   پاره میکرد ابر ها را   تندر دیوانه غران   مشت میزد ابر ها را   جنگل از باد گریزان   چرخ ها میزد چو دریا   دانه های گرد باران   پهن میگشتند هرجا   بس گوارا بود باران   به چه زیبا بود باران   می شنیدم اندر این گوهر فشانی   رازهای جاودانی   بشنو از من کودک من   پیش چشم مرد فردا   زندگانی خواه تیره خواه روشن   هست زیبا   هست زیبا   هست زیبا
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز