کارشناسی اموزش ابتدایی دارم یه بچه ۹ ماهه زندگیم جهنمه نه رابطه ایی نه حرفی نه صحبتی هر چی درست میکنم عیب ایراد میزاره روش هزار تومنی پول نمیزاره تو خونه پدر مادرمم انگار نه انگار هرچی بهشون میگم اصلا پیگیری نمیکنن انگار لعنت شده ام مادر شوهرمم مطمعنم دعایی طلسمی چیزی واسمون گرفته من و شوهرم دیوانه وار عاشق هم بودیم هر روز شوهرم داره بدتر میشه سرد شده سر کار نمیره الانم مارو ول کرد رف بیرون ترو خدا بیاین غمباد گرفتم بیاین تا همه زندگیمو بگم براتون از بیماری نادری ک دارم از زندگی داغونی ک داشتم