سلام من دختر۲۱ساله ای هستم ک ۴ماهه عقدکردم باآقایی ک انتخاب خودم بوده و قبل ازازدواج ب مدت ۴سال باهم دوست بودیم طی مدت دوستی من نذاشتم رابطم بااون عاقاازدست دادن فراتربره اون اقاتوزمان دوستی عاشق من بودن ولی من بهش اهمیت چندانی نمیدادم چون دوسش نداشتم بهش خیانت میکردم و دروغ میگفتم وخیلی اذیتش میکردم تااینکه ب زورالتماس وگریه وزاری وازرویه ترحم من بااون اقانامزدشدم ازروی بچگی اینکاروکردم و توزمان نامزدیم چندباربهم زدم اماخانواده اون عاقا وخانواده خودم باحرف زدن ماروآشتی دادن خلاصه تاچندماه پیش عقدکردیم وبعدازعقدهمسرم کاملاتغییرکرده الان که من به ایشون علاقه مندشدم اون نسبت به من بی احساس شده و دیگه علاقه ای بهم نداره میدونم مقصرتمام ایناخودمم ولی فرصت جبرانم نمیده محبت میکنم میگه این مسخره بازیادیگه رومن اثرنداره چون عقده ای شدم و تازگیافهمیدم ب تریاک اعتیادپیداکرده میگه ارامش این ازتوبیشتره ومیگه ترک میکنم ولی ترک نمیکنه ی ماه دیگه عروسیمه نمیدونم چیکارکنم نمیتونمم جداشم چون بکارتموازدست دادم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
ببین عزیزم اون مشکلو بزار کنار.بهش فکر نکن.بعد بشین فکر کن چی واست بهتره.اگر اون جریان جلو چشمت نباشه منطقی تر فکر میکنی.وگرنه همه تصمیمات حول محور بکارت گرفته میشه.وتحت تاثیر اون قضیه خواهد بود
به قومی گرفتار شده ایم که فکر میکنند خداوند جز آنها کس دیگری را هدایت نکرده است. 😏😉 ابن سینا