امشب خیلی از شوهرم ناراحت شدم
شوهرم از طرف شرکتش دوتا ساعت مردونه هدیه گرفته بود
هردوتا رو داده بود دست باباش تا بعداً یکشو ازش بگیره اون یکیشم ماله باباش باشه،
من یه روز بهش پیشنهاد داده بودم که ساعت تو رو بریم عوض کنیم یه زنونه برداریم باشه هدیه ولنتاینت به من گفت باشه عزیزم،
بعد امشب که رفته بودیم خونه پدرشوهرم بطور اتفاقی رفتم تو اتاق دیدم شوهرم و پدرشوهرم و دوتا خواهرشوهرا هستن و پدرشوهرم ساعتارو آورده بعد شوهرم داشت میگفت آره اینارو میتونم برم عوض کنم زنونه بگیرم
بعد پدرشوهرمم گفت آره برو عوض کن برای هر دوتا خواهرات
بعد شوهرم به خواهراش گفت آره برید تو سایت نگاه کنید چه مدلی میخواین براتون بگیرم.
منم اونجا بودم هیچی نگفتم ینی چی میتونستم بگم 😞 فقط خیلی ناراحت شدم اصلاً انگار حرف من براش مهم نبود تازه خواستم بفکرش باشم که نخواد برای ولنتاین برام هزینه کنه 😔😔😔
بعد که رفتیم خونه کلی گریه کردم باهاش دعوا کردم که چرا اصلا این پیشنهاد منو به اونا دادی😤بعد میگه تو بهم نگفتی به کسی نگم 😟 بعد میگه چیکار کنم همین کاری که گفتی و میکنم منم گفتم چه فایده اگه این کارو بکنی پشت سر من کلی حرف میزنن که من حسودیم شده 😥 حالا موندم چی کار کنم😭