امروز خونه یکی از آشناها اقام دعوت بودیم نمیشناختمشون.کلا من از جمع ناشناس بدم میاد شوهرم اصلا بهم تو جمع محل نمیده خسته شدم.داشتن میرقصیدن همه تو جمع به اقام گفتن با خانومت برقص گفت نه خانومم رقص بلد نیست.یا هرچی که میگم محل نمیده تو جمع کلا میخواد باهمه راحت باشه جز من یه دعوایی گرفتم که نگو همه اونجا فهمیدن.انقد گریه کردم خدایا چرا بدبختم