رفته بودیم کوسنگی.بعد دوستم پاش به پام گیر کرد خوردم زمین.یکم خجالت کشیدم از جام بلند شدم برم.چون روم نمیشد بیام همون موقع بشینم سرجام.دوستمم قبول نمیکرد پاش گیر کرده به پام میگفت بخدا من نکردم.تقصیر خودشه.بابامم بجای اینکه بپرسه فلانی مردی یا زنده حالت چطوره پات درد نمیکنه؟سرم داد زد بیا گمشو بشین سرجات.انقدر خجالت کشیدم هیچی نگفتم بهش.بیشتر از اینکه از زمین خوردنم خجالت بکشم از داد زدنش خجالت کشیدم جلو عروس داییش که تازه اومده بودن اینجوری گفت بهم.به روی خودم نیاوردم زشت بود جلو همه دهن به دهن کنم باهاش.بعدا بهش گفتم بجای اینکه بپرسی حالت چطوره پات درد نمیکنه جلو همه سرم داد زدی ضایعم کردی.گفت تو با این قدت جلو پاتو نمیبینی؟تازه وقتی بهت میگم بیا بشین خیره خیره پس راه میوفتی دوباره بری.گفتم چربطی داره مگه تقصیر من بود خوردم زمین.اون قبول دار نیس شما که دیدین.گفت چربطی داره.بعدا نمیدونم چیشد مامان دوستم گفت بشینین سر جاتون دیگه خسته شدین.ننو دوستمم اینطوری ایم که کلا جایی میریم نمیشینیم مگه اینکه بخوایم بازی ای چیزی بکنیم.دوستم گفت که ایبا باشه.بعد دوباره راه افتادیم بریم.بابام به شوخی گفت یبار میگن بشین به حرف بزرگترت گوش کن.باز دوباره نگی ضایعم کردین.حالا میدونم زمین خوردنم خیلی خیط بودا.ولی خب از دست بابام ناراحت شدم😐😂