2777
2789
عنوان

جان سخت

| مشاهده متن کامل بحث + 566 بازدید | 31 پست
ب ی ورش بود ادای عاشقا در میاورد

والا اصلا ادای عاشقارم درنمیاورد. از اول معلوم بود حسی به اشکان نداره. فقط اشکان دوسش داشت

بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد و نه شعور لازم برای خاموش ماندن.....ژان دلابرویه

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

امیدوارم تو قسمت آخر دوستای وحید هم مجازات بشن، الکی وحیدو پر کردن و باعث دعوا شدن

آخ گفتی، اون محسن پرش کرد. هی تو گوشش خوند الان وقتشه، باید بزنیش، باید حالشو بگیری، باید فلان کنی...بنطر من قاتل اصلی اون کثافت بود. 

بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد و نه شعور لازم برای خاموش ماندن.....ژان دلابرویه

وای انقد من حرص خورررردما قیافشم چقد نچسبه

خیلی آدم منفوری بود تو این سریال. از اولم همش تو فاز پیچوندن بود. اصلا مثل رفیقاش نبود. شاهین بدبخت همش میگفت این هانیه اصلا با مانیست. همش به یه بهانه ای میخواد بپیچونه

بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد و نه شعور لازم برای خاموش ماندن.....ژان دلابرویه

بنظرم میدونه، وگرنه یه سراغی ازشون میگرفت

روی برگشتن و سراع گرفتن نداره. 

بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد و نه شعور لازم برای خاموش ماندن.....ژان دلابرویه

منم حسم میگه میدونه اصلا خودش همکاری کرده

نه همکاری نکرده، فقط پیچوند رفیقاش و. بخاطر پول و پیشرفت. از وویسی که واسه دختر عموش فرستاده بود معلوم بود نمیدونه

بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد و نه شعور لازم برای خاموش ماندن.....ژان دلابرویه

چرا روبیکا قسمت جدید و نذاشته هنوزیکی تعریف کنه

هیچی یه آنچه گذشت نشون داد که فرزاد و اشکان چجوری با صدف و داداشش، این بازی و چیدن. داداش صدف، رفیق صمیمی فرزاد بود که تو گرجستان زندگی میکرد. اینا اومدن اونجا چندروز بمونن که سرفرصت بریزن سر شهرام. اونجا ماجرارو واسه این خواهر برادر تعریف کردن و صدف این نقشه رو کشید. گفت اموالش و بالا بکشم سهم خودم و داداشم و برمیدارم. ایناهم قبول کردن

درآخرم معلوم شد هانیه همون بیتا زن شهرامه. اشکان و فرزاد وقتی از دور دیدنش کوپ کردن طفلیا

بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد و نه شعور لازم برای خاموش ماندن.....ژان دلابرویه

اره اخه اونجا ب صدف هم گفت زنم درجریانه

گفت فقط ماجرای الماس و میدونه، نه قتل این دونفر و

بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد و نه شعور لازم برای خاموش ماندن.....ژان دلابرویه

عه بازم چقدر کصافت بوو سراغی نگرف دوستاش فرزاد چیشدن

از اول قصدش رفتن بود. نباید با اشکان تیریپ عاشقانه برمیداشت. طفلی اشکان خیلی وابسته ش شد. 

بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد و نه شعور لازم برای خاموش ماندن.....ژان دلابرویه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108