سلام رفقای عزیز،
یه حرف دلی دارم که دوست دارم باهاتون قسمت کنم...
پارسال مامانم با کلی سختی برام کلاس نوشت، قسطی، خرجش هم نزدیک ۲۵ میلیون شد.
ولی من اون موقع حال روحیم خیلی خراب بود... افسرده بودم، تحت فشار، اصلاً نمیفهمیدم چه شانسی دارم.
حس تحقیر، حسادت و کلی چیز دیگه، دلمو شکسته بود. فرصت از دستم رفت... و بعدش فرصت بعدی هم همینطور.
ولی یه جایی یه تلنگر خوردم، فهمیدم دارم خودم و زندگیمو از دست میدم.
سه ماه با افسردگی جنگیدم. با گریه، با درد، ولی کم نیوردم.
الان خدا رو شکر، حالم خیلی بهتره.
یه فرصت جدید دارم و دارم همه زورمو میزنم تا جبران کنم، هم واسه خودم هم واسه مادرم.
ازتون یه خواهش دارم...
هرکی این تایپیک رو میبینه، لطفاً یه لطفی در حقم بکنه؛
یه خواهش کوچیک ازتون دارم؛
هر وقت دست و دلتون باز شد و سرتون خلوت بود،
لطفاً ۱۰ یا ۲۰ تا صلوات هدیه کنید برای قبول شدن در مدرسه نمونهه دولتی مورد علاقه ام .
شاید براتون کار سختی نباشه، اما برای من خیلی ارزشمنده.
میدونم هرکسی مشکلات و دغدغههای خودش رو داره...
منم این رو خوب میفهمم و دست خالی نمیمونم؛
در عوض، با تمام دلم براتون دعا میکنم.
دعا میکنم گرههای زندگیتون یکییکی باز بشه،
دعا میکنم از همون جایی که فکرشو نمیکنید، خدا یه در بزرگ رحمت به روتون باز کنه.
مطمئنم دعا از دل بگذره، به عرش میرسه...
ازتون ممنونم که وقت گذاشتید و این چند خط رو خوندید.
خیر و برکت، همراه لحظههاتون.