من خیلی لباس دوست دارم و کلا زیاد لباس میخرم البته از نظر خودم زیاد نیست ولی مامانم و خواهرم میگن زیاده ولی به نظرم به کسی مربوط نیست چون از اونا که پول نمیگیرم . من تو دوره بچگی و نوجوانی دقیقا تا زمانی که خودم برم سرکار خیلی قناعت میکردم یعنی سالی یه دست لباس میگرفتم از لوازم ارایشی و لباسای خواهربزرگترم مجبور بودم استفاده کنم و کلا خیلی تو تنگنا بودم حالا دیگه دلم میخواد داشته باشم و خوشم بیاد و خوب باشه میخرم حتی شده قسطی . حالا امشب چند تا تیکه لباس پاییزی که آف خورده بود اونم قسطی خریدم مامانم با لحن طلبکارانه و جدی میگه تو قرار بود دیگه خرید نکنی ! بعدشم که میگم من ناراحت میشم بدتر یه دور دیگه ناراحت میشه . درسته شاید از روی دلسوزی بگن ولی من واقعا برام عقده شده هر چی میخرم جبران اون دورانم نمیشه واقعا حسش از بین نمیره برام حالام که با پول خودم میخرم اینجوری باید تو ذوقم بخوره
خب میفهمم مادرا معمولا به لباس خریدن گارد دارن توجه نکن🙃
بخدا درد منو نکشیدی . فک کن من یه دختر شونزده هفده ساله بودم دلم میخواست یه رژلب حداقل داشته باشم شخصی باشه ولی نداشتم بعد برای آبجیم میخریدن چون بزرگتر بود میگفتن با هم استفاده کنید منم حالا برام مهم نبود گاهی استفاده میکردم کلی تا دعوامون میشد آبجیم میگفت اینا مال منه بهت نمیدم ببین اون لحظه بدترین حس عالم بهم دست میداد
خب میفهمم مادرا معمولا به لباس خریدن گارد دارن توجه نکن🙃
یا مثلا یدونه میزتحریر برای بچگیای آبجیم بود من کتابامو میزاشتم داخل کمدش تا دعوامون میشد میگفت این مال منه کمد منو خالی کن منم عین اسکولا بی زبون بودم حرص میخوردم ولی دم نمیزدم کمد خالی میکردم کتابامو به زور جا میدادم تو دراور لباسا