تو بهترین شرایط هفته ای یه بار میرفتم بیرون که الان فکر کنم یک یا دو ماهی میشه نرفتم بیرون
اصلا پیک نیک و ... نداریم ما
سالی دو بار میریم خونه مامان بزرگم اونم از همون خونه بعد چند روز برمیگردبم خونه خودمون نه خونه فامیل دیگه میریم نه چیزی
جمعیتمونم ۳ نفره منو بابامو داداشم
اون دونفر که کلا بیرونن یه ذره به حال من اهمیت نمیدن این بدبخت نمیره بیرون افسرده نمیشه
گاهی میخوام برم بیرون کلی باهام دعوا میکنن و مثلا آره ما غیرتی میشیم نباید تنهایی بری بیرون
آخرین دفعه با داداشم رفتم اولا که کلی منتظرم گذاشت بعدشم فقط باهام دعوا کرد و با اخم دنبالم راه میوفتاد
با یکی حرف میزنم خانوادشون ۱۳ نفره هست یه سره هم مراسم عروسی میرن و شادن
ما کجا اونا کجا
اصلا یه مدته حرف نمیزنم