سلام خوبید
دلم گرفته
یکی بم گف کسی تو رو نمیخواد
دلم واسه خودم میسوزه
افسردگی ک گرفتم صورتم لاغر شده و ناراحتی از صورتم پیداس
حرفای دور و بریام مث شکنجه دادنم میمونه
تمام وقتمو برای خانوادم گذاشتم
ولی کسی قدر نمیدونه
پدر و مادرم مریض بودن شدم پرستارشون وقتمو واسشون گذاشتم
از شدت تنهایی رفتم ی رابطه ک آخرش کات شد
و من موندم ی دل شکسته
شدم ی دختر بی حوصله و بی اعصاب ک همش تو خودشه
با ی پدرو مادر ک باهم اختلاف دارن.
تا وجودم پر غم و ناراحتیه
کسی دوسش داشتمم ازدواج کرده
خیلی بهم ریختم
تنهام و خسته
کاش تنها قسمت کسی نباشه
من دیگه از پس خودم بر نمیام
هر روز خدا باید حرفای زشت و زننده خانواده پدریمو تحمل کنم.
نمیدونم از اذیت کردن ما خسته نمیشن.
خدا ازشون نگذره آرامشمونو بهم زدن.