اولین باریه که دارم درمورد گذشته م حرف میزنم،قرارم نیس با گفتنش بجای خاصی برسم.نقطه ی اوجی م نداره.اما دلم خواست یک جایی بلاخره دربارش حرف بزنم
و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.
با یه تراپیست صحبت کن به نظرم از لحاظ روحی آسیب دیدی .اما به نظرم سعی کن به آرامش درونی برسی .ببین م ...
خیلی اسیب دیدم اره عزیزم.الان فقط تنهایی و سکوت رو دوس دارم خیلی اهل بیرون رفتنو تفریح نیستم.اما کاش فقط همین بود،اون روزا رو رفتارم تاثیرگذاشته،منی که همه با دیدنم بقول خودشون آرامش میگرفتن تبدیل شدم به ادمی که پرخاشگره و بشددددت از کوره در میره.بعضی وقتا یعنی اکثر اوقات وقتی میبینم اینجوریم ازخودم بدم میاد.من ادم شکننده یی بودم،قوی نبودم که بتونم تاب بیارم.خدام یه بلایی سرم اورد که تحملش کارهرکسی نبود.
و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.
من برا اون روزا برا مظلومیت خودم اشک ها ریختم،اما امشب که اینحرفارو برااولین بار یه جایی زدم،تعجب کردم که حتی بغض م نکردم.چشمه ی اشک م خشک شده
و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.
به هیچ گناهیمیدونم خیلی خیلی سختی کشیدینما اینجا مسافریم به این دنیا تعلق نداریماومدیم رشد کنیم
رشد؟ این رشد نبود نابودی مطلق بود،من این رشدو نمیخام.کاش این مدل رشد رو به کسی میداد که ظرفیتشو داشته باشه نه من
و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.
نمیدونم گریه کنمیا به شما افتخار کنمبا تمام وجودم درکتون میکنم
ممنونم.لطف دارین شما دوست عزیز
و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.
کلی ارزو نابود شداما دوباره به لطف خدا چند ماهه بلند شدمتوی ۳۸سالگی و اوج تنهایی به لطف خدا دوباره ز ...
بازم خداروشکر که درجا نزدین و تو شرایط قبلی نیستین.همینکه از اون شرایط بیرون اومدین خودش خیلیه
و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.
حاشا که خداوند امتحان بیشتر از توان انسان بگیرهخودش گفته.منم دائم توی بیماری میگفتم خدایا منو ببر دی ...
چی بگم.من فراموش نکردم ولی بعدسالها با خدا اشتی کردم شروع کردم به نمازخوندن قران خوندن،تاقبل استخدامم دیگه بمعنای واقعی کافرشده بودم،هرچند ته دلم هنوز از دستش خیلی زیاد ناراحتم،اما تمام اونروزا رو جبران کرد برام،سعی کردم خاطرات اونروزارو فراموش کنم خیلیم بهترشدم اما هنوزم کمرنگ توذهنم هستن.خودم سعی میکنم مرور نکنم
و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.
کلی ارزو نابود شداما دوباره به لطف خدا چند ماهه بلند شدمتوی ۳۸سالگی و اوج تنهایی به لطف خدا دوباره ز ...
انشاءلله شمام مثه من یه روز معجزه ی خدارو ببینین و بیاین اینجا برامون تعریف کنین
و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.