من رو پسر یکی از دوستای مامانم کراش زدم که از خودمم کوچیکتره ینی مامانم فکرشو نمیکرد اصلا به این چیزا ب خاطر سنمون احتمالا،واسه همینم من راحت میتونم باهاش صمیمی بشم دیگه.. که تقریبا هم شدم
پسره جز دوستای صمیمییییی داداشمم هست و خونمون میاد گاها منم به بهونه باهم فیلم دیدن و غیره... باهم خیلی حرف زدیم رابطه نسبتا خوبی ام داریم، با یکی دو تا از خاله هام صمیمی ام و خبر دارن مطمئنم به مامانم نمیگن ولی😂، یه شب من تو اوضاع بدی نشسته بودم خونه از حموم اومده بودم موهام رو با شال بسته بودم و... که یهو این پسره اومد من هل کردم دویدم تو اتاق موهامو سشوار کشیدم و حالت دادم بعد اومدم، خالم اونجا بود کلی خندید و.... بلانسبت اگه اونجا خرم نشسته بود میفهمید انقد ضایع بازی شد☹️😂،
فک کنم مامانم اون شب فهمید؛ من اون شب اصلا به پسره محل نذااااااشتم نگاشم نکردم از بس خجالت کشیده بودم از مامانم، حالا امشب اینا دعوت مون کردن باغشون؛ ما خانما یجا نشسته بودیم یهو پسره اومد پیش ما نشست تقریبا نزدیکای من بود ولی فاصله داشت. دیدم مامانم قیافش یجوری شد ازون لبخند منظور داراااااا یه لحظه به قیافش نگا کردم وای مردم از خجاااالت. اگه بفهمه من روم نمیشه با این حرف بزنممممم جلو مامانم. واقعا خجالت میکشم رو رفتارام حساس میشه خوشحال بودم امشب خوش میگذره یادم نبود مامانم شک کرده که با اون نگاهش مطمئن شدم و اصلا با پسره جرف نزدم دو سه بار حرف زد اون من اصلا محلش ندادم☹️😂🥲مامانم بفهمه نه که دعوا کنه و ایناااا؛ چون رفت و آمد داریم و هی میاد خونه مون جلو مامانم معذب میشم
حس بدی گرفتم گفتم تو دلم نمونه به یکی بگم،
به نظرتون عادی باشم یا فهمیده؟