اخه چرا؟ ناراحتم بیایید با هم صحبت کنیم دلم بدجور از روزگار گرفته افکار مرگ منو ول نمیکنه، ۳۰ سالمه، فوق لیسانس دارم، کار نبود برای رشتم در حال حاظر مفت خورو بی کارم ، بیرونم نمیرم چون کسیو و جاییم ندارم ، شهر غریب با یک عالمه دشمن ، همه هم ازمون متنفرند، لعنت ب همشون، دیگه خلاصه وار گفتم حوصله نیست همشو بگم ، شما بودید چی کار میکردید؟
نمیتونین محیط زندگیتون رو عوض کنید؟ هم به خاطر دور شدن ازونایی که میگی دشمنن هم برا روحیه خودتون
خودم به ذهنم رسیده اما داداشم پایه نیست میگه کارم اینجاستت خونمون اینجاست فروخته نمیشه خونه ، پدرم پارسال فوت شد یعنی تنهاییم خیلی فقط من و مامانم و داداشم ، تو بودی چیکار میکردی؟