دوستام رفتن مسافرت مجردی
من به خاطر اینکه می دونستم نامزدم دوست نداره نرفتم
الان می خوایم با خانواده بریم بیرون بهونه های الکی میاره
کلا مهمونی سمت ما هم بخواد بیاد همینه
الان اگه با خانواده خودش می خواست بره با کله رفته بود
من گفتم با فامیل ازدواج کنم تا از خانواده و فامیلم دور نشم اینم از فامیل
به خدا تا الان هیچ بی احترامی هم بهش نکردن
به خانوادم گفتم من پریود شدم نمیام درحالی که آماده بودم و منتظرم برن بیرون تا یه دل سیر گریه کنم
چند ماهه عقد کردیم یه تفریح درست و حسابی نرفتیم باهم
گیر کردم توی شرایطی که نه انقدر از اخلاق نامزدم مطمئنم که دلگرم باشم به زندگی
نه انقدر شرایط بده که همه چیزو تموم کنم و رسما دارم یه زندگی ریسکی رو شروع می کنم
تا الان گیر کردین توی یه همچین وضعیتی؟