خواهرم وقتی ۱۸سالش بود عاشق یکی از اقوام دورمون شده بود که ۳۰سالش بود هربارزیرزیرکی نگاش میکرد تا اینکه پسره متوجه عشق خواهرم به خودش شده بود وپسره هم هربار به یه بهونه ای میومدخونه خواهرم اینا تااینکه قضیه روبامادرش درمیون گذاشته و مادرش مخالفت کرده وگفته سن دختره کمه وبچس وفرداپس فردا به مشکل برمی خوریم اما به اصرار پسره عموم ایناروواسطه میکنم تانظرخواهرم وخونوادمونو بدونن البته مادرپسره غیرمستقیم درحضورمادروپدرم وخواهرم گفته بود والا پسرمون یه دختری رومیخواد که از خودش خیلی کم سن وسالتره وماهم مخالفیم میگیم فردابه مشکل برمی خوریم دختره بچس بیادتوزندگی تو ممکنه قدرتوروندونه خواهرمم منظورشونو گرفته بود که چیه که در همین حین یه خواستگاربراخواهرم اومد خیلی خوش تیپ و خوش اخلاق وازلحاظ مالی واینا خیلی سرترتزاین پسره که خواهرم عاشقش بود خواهرمم که متوجه مخالفت مادرش شده بود باهمین پسره ازدواج کرد وشش ماه بعدازعقدخواهرمم پسره ازدواج کرد والبته زیاد عقدنمون همش اماه عقدبود بعدعروسی کرد ولی خواهرم دوران عقد طولانی بود همش شش ماه بود که پسره عروسی کرده بود وبیرون بابام رو دیده بود گفته بود آره من خیلی دوست داشتم باخونواده شما وصلت کنم اما مادرم مانع شد و گفت سن دختره کمه نمیدنش واینا که بابام هم گفته بود بالاخره قسمت هرکس به شخصیه واینا حالام که خواهرم ازدواج کرده خیلی خوشبختم مشکلی که این بینه اینکه اون پسره همش دنبال فضولی توزندگی خواهرم ایناس مثلا ازدامادمون درمورد درآمدش واینا یا اینکه خونشون ومغازشون چقدر قیمت داره واینا میپرسه وماهی دوبارمیره محل کار دامادمون طوری که حتی دامادمون مشکوک شده وازخواهرم علت رفتارای این پسره رومیپرسه به نظر شما علت رفتاراش چی میتونه باشه؟؟براخواهرمم جای سواله؟؟؟
علت و نمیدونم ولی دلم برای زنش سوخت اینکه چشمش دنبال یکی دیگس چرا ازدواج کرده خب
پسر یعنی یه اتاق پر از اسلحه و توپ و ماشین اسباب بازی پسر یعنی دوچرخه سواری بدون ترس پسر یعنی یه کمد کفش و کلاه و لباس اسپرت پسر یعنی کراوات و پاپیون کت کوچیک مردونه پسر یعنی بوی مردانگی در حین کودکی پسر یعنی یه نمونه کپی شده سایز کوچیک از عشقت پسر یعنی تکیه گاه مادر پسر یعنی امید آینده پدر پسر یعنی ولی عهد خونه من و بابایی عااااااااشقتیم شاهزاده کوچولوی من