تو گروه خانوادگی کامل ساکته
من تا یچیزی میگم فورا اونممیگه
یا یه سریم اسرار میکرد ک تو فلان کار رو نکن
منم بهش توپیدم که همه توجمع متوجه شدن سعی کردن قانعمکنن دیگه هیجینگفت
باز رفتیم تو طبیعیتبحث طلا خریدن من شد
الکی الکی یه بحثی راه انداخت و کنایه زدن
چون یکی از شاخه های پیراپزشکی بهش میگن چیه خونده فاز پزشک بودن برداشته چون یه سری احمق تو فامیل دکتر صداش زدن یکیش شوهر خودم بود که یبار برای همیشه گفت نزاشتم بگه
مادرشوهرم بیماره من فقط گفتم شاید کبدش مشکل داشته باشه خواهرشوهرمم گفت که نه فکر نکنم به این خاطر احتمالا یجای دیگشه
حالا حدود یکساعت بحث بود چیزی نمیگفت من ک گفتم زد رو پیامم گفت ک نه کبدش هیچیش نیست😐
باز زد رو پیام خواهرشوهرم کلی استیکر خنده ک براش نسخه نپچیت
خواهرشوهرمم شستش😁گفت وقتی نمیدونی حرف نزن برو دوتا کتاب بخون یا حداقل تو اینترنت سرچ کن
کلا ناپدید شد
وای چقد دوس دارم حالشو بگیرم
توهم پزشک بودن رو داره
اخرش میدونم دعوامون میشه
به شوهرم گفتم این ک لال بود یهو یادش اومد من ک یچی گفتم یچی بگه گفت که نه میخواست جوابتو بده
منم از عمدگفتم حالا من هیچی فلانی همه میدونن هم علمش بیشتره هم سنش خیلی بیشتره بی احترامی میکنه
یهو گفت خب خواهرمم جوابشو داد
خیلی پرو شده من حتی ارتباط چشمیم باهاش نمیگیرم ازش خوشم نمیاد چون از اول این کارو کرد
امروزم دیدم من وقتی میخواستم النگو بخرم
همون موقع برا شوهرم عکس النگو فرستاده😐😐😐شوهرمم جوابشو نداده بگو بتو چه ربطی داره
وقتی میخواستن برا من وسیله نامزدی بیارن تا رفته یه باکس قدیمی رنگ رفته زشت اجاره کرده شوهرم دعوا راه انداخته رفتن همرو پس دادن خودم رفتم انتخاب کردم اجاره کردم از عمد اینطوری میکنه😐
نمیتونم قطع رابطه کنم ولی بگین چطوری رفتار کنم بیشتر از حسادت بمیره