من اصلا انتظار نداشتم دوست پسر اینطوری رفتار کنه اینم بگم که خانواده جفتمون از ارتباطمون با هم خبر دارن ولی ما بخاطر محیط دانشگاه قرار گذاشتیم که به هیچکس و دوستای دانشگاه چیزی نگیم البته که خیلی خیلی خیلییییی زیاد دوسم داره ولی اقا چند وقت پیش یکی از بچه های فهمید برای من کادو گرفته اینم خیلی فضول بود و بار اولش نبود این فضولیا منم عصبی شدم جوابشو دادم بعد مشکل اینجا بود که برای ارائه هم گروهی هم بودن و این طرف از این آدمای پرو لجباز بود
منم دیدم دوست پسرم واسه ارائه نگرانه باش حرف زدم ولی اومد بهم گفت که نه اصلا اهمیتی نداره اینا فرداش که پاشدم رفتم کل تایم نه نگام کرد نه حرف زد نه پیش اومد هیچی منم چیزی نگفتم البته که خودشم میدونست من خیلی حالم بده و نیاز داشتم که کنارم باشه ولی ولم کرد فقط بخاطر ی ارائه بد اومدم خونه دیدم بهم داره زنگ میزنه جوابش رو ندادم چند دقه بعد پیام دادم که میخوام کات کنم دیگه زنگ نزد ی دفعه دیدم ساعت ۳ صب زنگ زد منم خواب که فردا باید حتما بات حرف بزنم کلی خبر اومد ازش که کلی عذاب وجدان داره چه فاید تایمی که برای اولین بار بخش نیاز داشتم ولم کرد من خودم بهش پیام دادم میتونست بگه که نمیتونه نه که کلی حرف بزنه بعد ی دفعه بخاطر ی ارائه بکشه عقب رفتم باش حرف بزنم کلی التماس که کات نکنیم
منم قبول کردم که نکنیم اینا ولی الان از اون موقعه خیلی بی دلیل میره تو فکر مامانش زنگ زده به مامان که همش میگه که حسی بهش ندارم با اینکه مت همیشه بهش گفتم میگم که خیلی دوسش دارم کلا مثل اینکه داره. عذاب میکشه عصبی دلیلش رو نمیدونم وقتی میبینم به روی خودش نمیاره سیع میکنه خودشو خب نشون بده ولی همش تو فکر خونه میره حالش بده
چراش رو نمیدونم عصابم خورده نمیدونم واسش چیکار کنم