داییم الزایمر داره تنهاس .بعد فوت مادرم کمک مالی کرده بود بهم . الان بهش رسیدگی میکنم دلم نمیاد پرستار بگیرم از طرفی بیماریش خیلی داره شدید میشه گاهی وسایل خونه پرت می کنه سمتم . یبار پیشونیم شکسته .خاستگار دارم میگه ولش کن پرستار تمام وقت بگیر بیا ازدواج کنیم ولی گفتم نه اونم قهر میکنه بعد دوباره میاد میگه تو بهم قول ازدودج دادی باید بمونی