منخودمم یکسال طبقه پایین مادرشوهرم زندگی میکردم درکت میکنم همسرمم هر روزی روزی دوبار باید میرفت خونه مامانش
منم که میرفتم بی احترامی میدیدم ازشون واسه ارامش خودم نمیرفتم
هر موقع بحثمون میشد میومدن وسط
حتی داشتیم بحث میکردیم هی زنگ در خونمون میزدن دو بار خودشون کلید انداختن اومدن تو خونم
منم رفتم خونه بابام
گفتم باید خونه جدا بگیره تا برم باهاش زندگی کنم
اگه زندگیشو ومنو دوس داره خونه بگیره یه جای دیگ
مجبورشون کردم خونه بگیرن
ولی باز اونا اذیت کردن خونه گرفتن با پولایی ک خودمون داشتیم الانم خونه به اسم پدر شوهرمه
چیکار میشه کرد
الانم که خونه جدا اومدیم خیلی بهتر شد
به جای اینکه هر روز بره خونه مامانش یک در میون میره دیگ
دعواهامونم ۷۰درصد کمتررشده