منم همینطور
از فشار و ترس کنکور اردیبهشت داشتم میمردم با روزی ۱۶ ساعت مطالعه مفید حس میکردم اصلا نمیخونم یه شب از فشار صد تا پرانول خوردم تو بیمارستان حتی کسی نگامم نمیکرد یهو ضربانم خیلی افت میکرد حتی پرستارا اهمیتم نمیدادن فقط خیلی عادی بهم میگفتن حواستون باشه این نمیره
یه بارم که خیلی افت ضربان داشتم بابام رفت صداشون کرد گفتم خب اینکارو نمیکرد هر کی خربزه میخوره پای لرزشم وایسته
حتی پرستاره به مامانم گفت ببرینش معاینه اش کنن شاید واقعا واسه کنکور نبوده😐😐
بعد حالا من از ۶ و نیم صبح انگشت میزدم وارد پانسیون میشدم ( ساعت ورود و خروجمون برا والدین اس ام اس میشد ) ساعت یازده شب انگشت میزدم خارج میشدم ( در پانسیون اینجوری بود که اصلا بدون ثبت و انگشت باز نمیشد)