سلام خانوما برادر شوهرم دو روز پیش ازدواج کرد بعد شوهرم ن گذاشت من برم عقدشون ن خودش رفت چون ک پدرشوهرم ب اسم برادر شوهرم زمین زده یعنی پدر عروس شرط کرده بود ک حیاط بده ب پسرت اونم برا اینک گفتن شاید زن بابا بعدا نزاره بهشون بدن چونکه اول ازدواج ما هم پدر من گفت حیاط بده ب پسرت ولی ل ما نداد و هیچ حمایتی هم ازمون نکرد فقط اولش ی ده تومن ب شوهرم داد ک کلا کمک زیادی ب عروسیمون نشد اون ده تومن اینم بگم ک شوهرم هر کاری میتونست برا خواهر و برادرش بعد مرگ مادرشون کرد و تنهامون نذاشت و موقعیت های شغلی خوبی رو از دست داد ولی اونا درنقش بدی کردن یعنی دوسال پیش پدرشوهرم میخاست ب ما حیاط بده خونه بسازیم همین برادر شوهرم نذاشت الان به شوهرم گفتم ول کن بیا بریم دنیا ارزش نداره حرفمو گوش نکرد بعدش بگم میترسم بعدا بگم زنش یادش داده خداشاهده خیلی اصرار کردم نیومد الان ذهنم خیلی درگیر از ی طرف ازشون دلخورم از ی طرف ناراحتم ک چرا نرفتیم هی ب خودم میگم برا اونا مخم نیستید چرا اونا برات مهم باشن ولی نمیدونم نشخوار ذهنی دارم اصلا نمیدونم چکار کنم بهش فکر نکنم لطفا راهنمایی کنید
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.