بچه ها اگه تاپیک برای بعضی ها تکراریه لطفا نخونن. نیاز دارم که درد دل کنم و سبک بشم.
بچه ها برادرای من به شدت بیعرضه ان. خیلی زیاد. تمام هم و غمشون اینه که چطور اموال بابام رو بالا بکشن.
وقتی من می خواستم جهیزیه بخرم گفتن نباید بخری. مگه ما مرده باشیم که پول بابامون به داماد برسه. کلی منطقی باهاشون صحبت کردم گفتم اون خونه خریده ماشین خریده چند قلم بزرگ رو خریده عقد گرفته طلای سنگین گرفته عروسی می خواد بگیره چجوری من دست خالی برم؟
گفتن خب عروسی نگیره. اون عروسی نگیره تو هم جهیزیه نبر.
ولی خانواده شوهرم حتما می خواستن عروسی برگزار بشه.
خلاصه بابام بدون اطلاع اونا کمی پول بهم داد. مبلغ ناچیزی بود و بیشتر وسایل رو از حقوق خودم و شوهرم خریدیم.
منم چون تازه شاغل شده بودم پس انداز نداشتم.
خلاصه سر همین مسائل حرفمون شد و نیومدن عروسیم. الانم که چند سال گذشته هنوز باهام قهرن.
امروز سر یه جریانی به خواهر شوهرم گفتم فلانی خانم فلان حرفت مصداق بی احترامیه با من اینجوری حرف نزن اونم نه گذاشت نه برداشت بهم گفت تو واسه خانواده خودت بی ارزشی بعد خودت رو واسه ما لایق احترام می دونی؟ تو اگه لایق احترام بودی برادرات شب عروسیت دورت بودن. معلوم نیست چه عفریته ای بودی که برادر خونی خودت اونجوری بی اعتبارت کرد.
بعدم گفت آبروی ما رو تو فامیل بردی همه گفتن رفتین عروس بی کس و کار گرفتین.
بچه ها زبونم قفل شد هیچی نگفتم ولی صدای شکستن دلم رو شنیدم😔😔😔😔😔