نمیدونم ربطی داره یا ن
اما کلاس سوم بودم برای عکاسی ی گروه اومده بودن مدرسمون ک ازمون عکس بگیرن
مدرسمم غیر دولتی بود گفته بود هر لباسی دوست دارین بیارین ک هم ی عکس قشنگ با چادر هم بی چادر ازتون بگیریم
من ی تاپ و دامن لی داشتم اونجا حتی هنوز به بلوغ هم نرسیده بودم (۸ سالم بود زود رفته بودم مدرسه ولی هیکلم درست بود تپل بودم)
خلاصه این گروه اومدن نوبت من شد ک عکس بگیرم لباسامو پوشیده بودم ک
دیدم عکاس مرده
بچه بودم هیچی حالیم نبود دیگه
بهم میگفت دراز بکش زمین باهاتو از پشت بیار بالا ک عکس بگیرم 😐من ک قبول نکردم اومد نزدیکم ک بیا کمکت کنم رفتم عقب گفتم میشه یدونه عکس بگیرن معلمم متتطرمه (مادرم خیلی در گوشم میخوند ک نذاری کسی بهت دست بزنه یا فلان ......)
خلاصه عکسشو گرفت بدو بدو لباس پوشیدم
به قران قسم جورابامو پا نکرده اومدم بیرون تو پله ها بپوشم ک دیدم کثافت دنبالم اومد دستمو گرفت گفت تو نرو بیا پیش من وایستا از دوستات عکس بگیرم بیا جوراباتو پات کنم!!!
منو میگی از ترس داشت اشکم در میومد ولی نرفتم گفتم معلممون گفته بیا تو کلاس کارت دارم در رفتم
ببین چقدر وحشتناک بوده برام ک هنوز ک هنوزه یادمه