بچه و شوهرم برام اصلا مهم نیستند
ذهنم میگه فقط باید از برادر خواهرت و خانوادت مراقبت کنی
نمیدونم چجوری بگم درک کنید
ذهنم بهم میگه فلان کارو کن مثلا دوباره برگرد آستارا ویلا تا داداشت آتیش نگیره تا آبجیت چیزیش نشه و من شوهرمو مجبور میکنم باید برگردیم 😭میترسم چیزشون بشه خدایی نکرده
وای مرگ و آتیش سوزی خیلی وحشتناکه