داداشم کلا 14 سالشه بعد امروز که اومد خونه همین که اومد تو یه چیزی افتاد از جیبش بزور ازش گرفتم پاد بود بعد کلی جون مامانم رو داشت قسم میخورد که مال خودم نیست مال یکی از دوستامه اومدن دنبالش مامان باباش ترسید دادش به من نگه دارم براش و توروخدا به مامان نگو از این حرفا کلی التماس کرد که نگم من قول دادم بهش چیزی نگم ولی اگه یه بار دیگه چیزی ببینم میرم به مامانم میگم بعد جلوی خودم انداختش تو شوتینگ واقعا اعصابم خورد شد خودم پادماد دارم ولی واقعا بچس چیکار کنم
روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی