2777
2789
عنوان

پزشک بی حیا

| مشاهده متن کامل بحث + 4525 بازدید | 69 پست

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

من سوزش داشتم رفتم دکتر عمومی ،نصف شب بود خالم خیلی بد بود،اورژانس بود ،یدفعه دکتر مرد اومد دستکش دست کرد معاینه کنه،من گفتم نه من معاینه نمیخوام،اصلا دکتر مرد عمومی چرا باید معاینه سوزش ادرار زن بکنه؟شوهرمم بود ،دکتر خودشو جمع کرد ،ی پماد داد ی آمپول آرام بخش ،

زمستان باشد،برف باشد،سوز باشد و نیمکت پارک یخ زده باشد و تو در کنارم🩷🌷💒..

حالا چرا همگی باهم رفتید داخل 

ببین همچین گفتی بی حیا . ما یه دکتر عمومی داشتیم کارش خیلی خوب بود اما مریض خانم میرفت پیشش عادتش بود یا بازو زن رو فشار میداد یا دست میکشید روی پای بیمار یا الکی لمس میکرد . 😅😅😅

اصلا حرف بدی نیست که.. 

دیگه پزشک نمی دونه که شما چه حرفهایی رو پیش هم می‌زنید یا بد می دونید.. اونم خواسته شما رو آروم کنه که نگران نباشید و چیزی نیست .. اگه اون موقع آبله می‌گرفت خطرناک بود براش.. 

بعدشم پزشکه دیگه... باید خوب معاینه کنه. اگه نمی اومد از جلو ببینه و داروش اثر نمی کرد ممکن بود بگی اصلا خوب ویزیت نکرد از کجا معلوم آبله ست.. از سر باز گرد 

چه بی حیایی ؟

الان خود دختر شما از کجا اومده ؟

 این جزو طبیعت انسان هاست

برادرم، کتاب هایی برای من بفرست که پایانی خوش داشته باشند، هواپیمایی به سلامت فرود می آید ، جراح لبخند زنان اتاق عمل را ترک می کند، پسر کور بینایی اش را باز می یابد، عشاق سرانجام یکدیگر را یافته اند، عروسی در راه است، تشنگان به آب می رسند، به نان و آزادی.... ـ بهار جوانی ام که از آن حرف می زدند؛ پاییز بود. و حتی آن هم نه خزان داشت نه باران.تابستان مرده آیی بود نه گرم نه سرد؛ پر از ابر هایی که نمیدانستند چگونه ببارند.شاید برای همین از زمستان نمیترسیدم...و من هنوز به روزنه ی نور آفتاب، که از لای ابر چون کورسوی امید میتابید چشم دوخته بودم، چه بی رحم بود خورشید آرزو که نمی گذاشت به اطمینان تاریکی دنیا ، دل خوش کنم.راستش من همیشه غمگین بوده ام، این غمگینی را حتی در عکسهای دوران کودکیم هم میبینم،این اندوه را، این همیشه آشنا را،من همواره در خودم داشته ام. اندوه چنان شباهتی به من دارد که میتوانم آن را به عنوان هویت بر خود نهم....

اینکه جلوی شوهرم به دخترم اون حرف و زده

چی گفته مگه؟! کجای حرفش بد بود؟!

منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر      لای موهای تو گم کرد خداوندش را ...🥀🥀     دشمنت را هم چو میخ خیمه می خواهم ، مُدام                  سر به سنگ و تن به خاک و ریسمان در گــردنش 🥺🥹💫💫
کلا مشکل دارین ! دکتر به من جلوی پدر و مادرم گفت هیچ وقت نباید از قرص جلوگیری به خاطر بیماریت استفاد ...

والا تو مجردی منم دچار عفونت ادراری شده بودم والتهاب مثانه ،بعد پرسید ترشحات زنان داری،گفتم نه،با این حال پماد واژینال داد وجلو پدرم اون زمان گفت،فقط چون دختر هسی موضعی استفاده کن ،حالا این بی حیاس؟باید میزاشت خودم داغون کنم😂

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

خودشیفته

mynight | 39 دقیقه پیش
2791
2779
2792