بابامه خیلی دوسش دارما ولی واقعا شله
خیلی خیلی شل و وله
اصلا زبون نداره
الان من و مامانمو داداشم از خونه خالم اینا اومدیم
داداشم زود رفت خونه دسشویی داشت
مامانم کنارم موند ماشینو پارک کنم قفل فرمون بزنم بریم
بعد من سوییچو زدم که مطمئن شم قفل شده بعد صدا داد
همسایمون مرده اومد بیرون داد و هوار که اره شما اسایش واسه ما نذاشتین و فلانو بهمان
اینم بگم این همسایمون باما خیلی لجه خیلی ادمایه بدی ان کل محل ازینا بدشون میاد
اومدم به بابام میگم مرده سرم داد زد فحشم داد همینجور خنثی نگاهم کرد بعد باز نگاه کرد تلوزیون 😐
بیچاره مامانم گیر چه مردی ام افتاده
بیجاره مامانم پیر شده از دست بابام
انگار مامانم شوهره بابامه