خیلی شرایط سختی دارم شوهرم اعتیاد داشت الان دوساله ترک کرده ولی فرقی نکرده زندگیمون سرکار نمیره محبت نداره رابطه نداریم همیشه و همه جا هم من مقصرم با بچه هامم خوب نیس رفتارش
افسردگی شدید گرفتم حوصله هیچی رو ندارم دوستم خیلی داره ترغیبم میکنه واسه خوش گذرونی و روابط پنهانی البته اونم این جور نبود تازگیا عوض شده اولا خیلی گارد میگرفتم ولی الان میبینم بود و نبود من واسه شوهرم هیچ فرقی نداره شب تا صب یا با دخترا چت میکنه یا در حال فیلم بد دیدنه و من روز به روز شکسته میشم احساس بدی دارم ته دلم دوس ندارم یه زن خائن باشم ولی ازین طرفم خیلی کم آوردم تمام دور و بریام زندگی لاکچری خونه ماشین بعد من خونم جوریه که حتی یه بچه هم دوس نداره بیاد توش بچه هام همش میگن مامان کی ماهم مث زن عمو خونه میخریم امکان طلاق ندارم چون خونوادم بچه هامو نمیخان و به نظرم باباشون هم صلاحیت نداره اگرم برم بدون بچه ها هزار کیلومتر ازشون دور میشم و این برام کشنده اس چکار کنم واقعا توش موندم هیچ احساسی به شوهرم ندارم