زندگی هر کسی مثل یه کتابه هر کتابی داستان مربوط به خودشو داره ،اما وجه اشتراک کتابا اینه که برخلاف داستانای جور وا جورشون از همه احساسات استفاده شده گاهی شادی گاهی ناراحتی گاهی یاس و ناامیدی گاهی ترس و گاهی شوق و هیجان و...
ممکنه یکی قسمتای ناراحت کننده داستانش بیشتر باشه یکی قسمتای شادش بیشتر باشه .
ولی نکته اینه که داستان زندگیمون رو باید قبول کنیم انموقع میتونیم کشتی زندگیمون رو توی موجهای خروشان دریا راحت تر ناخدایی کنیم .
شکر خدا میکنیم که سالمیم ،برای انگام کارهای شخصیمون نیاز به هیچکس نداریم .
اگر اتفاق ناگواری مثل تجاوز به حقوقمون رو تجربه کردیم سعی کنیم باهاش کنار بیاییم و بپذیریم که گذشته و الان باید تلاش کنیم قدم های پیش رو را محکم برداریم.
اگر ازدواج ناموفق داشتیم ،بپذیریم هر ادمی ممکن انتخاب اشتباه کنه.
اگر بچه دار نمیشیم بپذیریم که شاید این به صلاح بدن خودمون نیست یا خدا دلیل دیگه ای داره براش .
دلم میخواد خدا را شکر کنم که تو این مدتی که به دنیا اومدم با ابرو بودم و خدا از ابروم مراقبت کرده اگر چه جاهایی خجالت زده شدم بخاطر حماقت خودم ولی پیش میاد اشکالی نداره