2777
2789
عنوان

میرم hellotalk اعتماد بنفسم میاد میاد

175 بازدید | 14 پست

اینا به سرعتتتت حرف میزنن خیلی سریع بدون مکث یه ریز مخصوصا هندیا

بعد من با سرعت پایینم حتی بدون مکثم بگم سرعتم پایینه

لهجمم حس میکنم ضایع س

ع ها رو اِ نمیگما ولی در کل مث خودشون نمیگم

چی هس؟

مرگا بمن که با پر طاووس عالمی یک‌موی گربه ی وطنم را عوض کنم💖🇮🇷سجیل و فتاح فقط واسه دستگرمی بود😉 راستی با فقیر چشم و دل سیر بگرد نه با پولدار گداصفت😏سگ رید تو اون ثروتی که حق کارگررو خوردی تاوانی هم هست منتظرباش😌

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

یه برنامه هس برا مکالمه زبان و کلا یادگیری زبانمیتونی بری تو وویسکال ها با خارجی ها حرف بزنی

اهان

مرگا بمن که با پر طاووس عالمی یک‌موی گربه ی وطنم را عوض کنم💖🇮🇷سجیل و فتاح فقط واسه دستگرمی بود😉 راستی با فقیر چشم و دل سیر بگرد نه با پولدار گداصفت😏سگ رید تو اون ثروتی که حق کارگررو خوردی تاوانی هم هست منتظرباش😌

میخوای یاد بگیری دیگه، به مرور سرعتت بهتر میشه اعتماد به نفس داشته باش

رو لهجه هم حساس نشو، کمتر بشه خیلی عالیه ولی کلا لازم نیست بخاطرش نگران باشی

🌾 نظافتچی ساختمان یک زن جوان است که هر هفته همراه دخترک ۴-۵ ساله‌اش می‌آید. امروز درست جلوی واحد ما صدای تی کشیدنش قاطی شده بود با گپ زدنش با بچه... پاورچین، بی‌صدا، کاملا فضول، رفتم پشت چشمیِ در. بچه را نشانده بود روی یک تکه موکت روی اولین پله... بچه: بعد از اینجا کجا میریم؟ مامان: امروز دیگه هیچ جا، شنبه ها روز خاله بازیه... کمی بعد بچه می‌پرسد: فردا کجا میریم؟ مامان با ذوق جواب می‌دهد: فردا صبح میریم اون جا که یه بار من رو پله هاش سُر خوردم! بچه از خنده ریسه می‌رود... مامان می‌گوید: دیدی یهو ولو شدم؟ بچه: دستتو نگرفته بودی به نرده میفتادیا... مامان همان‌طور که تی می‌کشد و نفس‌نفس می‌زند می‌گوید: خب من قوی‌ام. بچه: اوهوم... یه روز بریم ساختمون بستنی... مامان می‌گوید که این هفته نوبت ساختمون بستنی نیست.‏ نمی‌دانم ساختمان بستنی چیست؛ ولی در ادامه از ساختمان پاستیل و چوب شور هم حرف می‌زنند. بعد بچه یک مورچه پیدا میکند. دوتایی مورچه را هدایت می‌کنند روی یک تکه کاغذ و توی یک گلدان توی راه پله پیاده‌اش می‌کنند که "بره پیش بچه هاش و بگه منو یه دختر مهربون نجات داد تا زیر پا نمونم". ‏نظافت طبقه ما تمام می‌شود. دست هم را میگیرند و همین طور که می‌روند طبقه پایین درباره آن دفعه حرف می‌زنند که توی آسانسور ساختمان بادام زمینی گیر افتاده بودند. مزه‌ی این مادرانگی کامم را شیرین می‌کند. ‏مادرانگی که به زاییدن و سیر کردن و پوشاندن خلاصه نشده. مادر بودن که به مهدکودک دو زبانه، لباس مارک، کتاب ضدآب و برشتوکِ عسل و بادام نیست. ساختن دنیای زیبا وسط زشتی ها، از مادر، مادر می‌سازد. 🌸✏️سودابه فرضی‌پور

فیلم ببین روی لحجت تاثیر داره

شدویینگ کار کن به این شکل که مثلا یک پادکست بذار با متن هر یک جمله رو که میگه قطع کن خودت پشتش بگو سعی کن مثل اون صحبت کنی

چند بار اینجوری برو تا متن دستت بیاد 

حالا پادکست رو بذار و بدون قطع کردن همراه اون فرد از روی متن بخون با لحجه اون فرد تاکید میکنم همراهش نه پشتش

«    ویوا لا ویدا   »                                                                         « زنده باد زندگی»                                                              سر اخر چیزی که به حساب می اید تعداد سالهای زندگی شما نیست بلکه زندگی است که در ان سالها کرده اید  

هیچ لحجه ای تو انگلیسی از لحجه هندی ها ضابع تر نیست 😂این جهانیه اصلا به خودت شک نکن لحجه ما ایرانی ...

من انگلیسی بلد نیستم ولی بعضی برنامەها میبینم هندیا انگلیسی حرف میزنن وای راست میگی لهجەشون افتضاحع بخصوص وقتی حرف ر رو استفادە میکنن

2790
2778
2791
2779
2792