بعصی زنها اسم مادر را یدک میکشن حیف اسم مادر. یک خانم دهه 70 جدا شده به قول خودش کار میکنه اما چه کاری خدا عالمه. من میرم خونش نظافت بچه داره جلو بچه اش مرد میاره خونه متاسفانه متوجه شدم آدم درستی نیست چند شب قبل یه خط به من پیام داده داری 10 تومن به من بدی بعدا متوجه شدم خودشه جالبه حقوق منم دوماهه نداده هی امروز فردا میکنه داشت با تلفن حرف میزد شنیدم با مردای ثروتمند آشنا میشه بهشون اس میده 500 هزار داری یا یه تومن.. بعدم تازه شنیدم دختر برا رابطه معرفی میکنه پول میگیره تا فهمیدم نرفتم خونش ولی حقوقم هم نداده.از اون ور میگه ندارم از اون ور خرج عمل زیبایی میکنه دو تا بچه داره. متاسفم سالمه نمیره کار بکنه بعد حقوق من کارگر هم نمیده.. چطور میتونه اوایل با من طرح دوستی انداخت تا تلفن دوستهام را ازم بگیره چون من آدم های خیر برا کمک به خیریه هل سراغ دارم نمیدونستم هدفش چیه میگفت میخام خونه بسازم براشون با خیرها همکاری کنم بعذ متوجه شدم به قصد عشوه گری وتیغ زدن بشون زنگ میزده عکس بی حجاب براشون ارسال میکرد تحریک شن من نمیدونم چی بگم ولی متاسفم برا همچین مادری حیف..
روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
سلام دخترا، من چند ساله از سامانلعیا خرید میکنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدلهاشون رو اونجا میذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.
گفتم اگه کسی دنبالشون میگرده، از اینجا میتونه پیداشون کنه
کاش زنهایی که نمیتونن حرمت مادری نگه دارن هرگز بچه دار نشن پسر بچه اش 6 سالشه داشت تعریف میکرد که اون عمو میاد با مامان میرن اتاق بازی کنند منم دیده بودم ولی گفتم گناهش را نشورم گفتم آشنایی کسی هست اقوامی کسی ولی با ابنکه این خانم مدام از قانون جذب خوب بودن حرف میزنه عمل هیجی نداره اول اصرار زیاد داشت آدرس خونه ات را بده ارزاق برآت بیارم نگو میخاست بده کسی یعنی موندم چی بگم. میگم ازوداج کن میگه تعهد نمیخام هرچن. براش دعا میکنم که هدایت شه ولی کارش، خوب نیست تازه به منم میگه عقب مونده مذهبی که نماز میخونم میگه آخوند بازی در نیار به من میگه هیکلت خوبه بیا استفاده کن ازش یعنی شرمم میشه از جنس زن بودن خودم گاهی حالا از مردا توقع نمیشه ذات شونه ولی کسی که مادره حرمت داره سر شب زنگ زده بود مشخص بود مست بود میگفت حالم خوب نیست بیا مراقب بچه هام باش منم راستش ترسیدم تله باشه نرفتم
روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی