امروز دخترم مدرسه بود رفتم بیارمش شوهر سابقم معتاد بود جدا شدم دیدم دم در مدرسه اومده بهش گفتم اینجا نیا حق حضانت با منه گفتم فقط خواستم ببینمش بیشعور پسر خالمم هست گفتم فقط از دور میتونی ببینیش رفتم تو ماشین کیفمو بردارم نمیدونم کی اومد طرفم اشغال به بدنم دست زد با کیف محکم زدم تو سرش خیلی ترسیدم به شوهرم نگفتم میترسم باز بیاد مدرسه نمیدونم چیکار کنم
هنگامی که روح در تو دمیده شد درشکم یک زن هستی هنگامی که گریه میکنی در اغوش یک زن هستی هنگامی که عاشق میشوی در قلب یک زن هستی زن امانت است نه برای اهانتزن
پدر که ندارم مادرمم پیره بنده خدا از طرفی اون حیوون پسره خواهرشه
هنگامی که روح در تو دمیده شد درشکم یک زن هستی هنگامی که گریه میکنی در اغوش یک زن هستی هنگامی که عاشق میشوی در قلب یک زن هستی زن امانت است نه برای اهانتزن
هنگامی که روح در تو دمیده شد درشکم یک زن هستی هنگامی که گریه میکنی در اغوش یک زن هستی هنگامی که عاشق میشوی در قلب یک زن هستی زن امانت است نه برای اهانتزن
عزیزم امیدوارم دیگه سر راهت پیدا نشه . معتاد بیماره
اره ولی خیلی ترسیدم بیشعور به بدنم دست زد
هنگامی که روح در تو دمیده شد درشکم یک زن هستی هنگامی که گریه میکنی در اغوش یک زن هستی هنگامی که عاشق میشوی در قلب یک زن هستی زن امانت است نه برای اهانتزن
هنگامی که روح در تو دمیده شد درشکم یک زن هستی هنگامی که گریه میکنی در اغوش یک زن هستی هنگامی که عاشق میشوی در قلب یک زن هستی زن امانت است نه برای اهانتزن
هنگامی که روح در تو دمیده شد درشکم یک زن هستی هنگامی که گریه میکنی در اغوش یک زن هستی هنگامی که عاشق میشوی در قلب یک زن هستی زن امانت است نه برای اهانتزن