من یه رفیق سمی داشتم که نزدیک ۱سال نیم باهم بودیم سر یه موضوع مهمی از هم جدا شدیم و وقتی اون بود من نه درس میخوندم ۲۴ساعت با این دختر حرف میزدم و انرژی منفی داشت نمیگم خودمم نداشتم خودمم داشتم ولی کمتر
روز اخرم هرچی دلش خاس گف منم سپردمش ب خدا گفتم خدا هرچی خودت میدونی صلاحه سرش بیار از اعتماد من سواستفاده کرده و..
از وقتی رفت حال روحیم بهتر شد مث قبل نیستم آرامش خاصی دارم الان برگشته میگه توروخدا برگرد و فلانو بیسار
بنظرتون چیکار کنم!؟ از ی طرف دوس ندارم برگردم باهاش از ی طرفم میدونم این آدم همونه و عوض نشده میگم سر لج نیوفته بگه برنگشتی اینا باز از اعتمادم سو استفاده کنه.
(۱۶سالمه)