اولی بار تنهایی سوار تاکسی شدم
جا نبود، جلو نشستم
راننده هم پیرمرد بود
وقتی پشتی هارو نزدیک خونمون پیاده کرد
خواستم خیلی محکم و خوب بگم لطفا همینجا منم پیاده کنید!
یهویی برگشتم با لحن مظلومی ک دل سنگ و اب میکرد گفتم تورخدا میشه من پیاده شم؟
بدبدخت هنگ کرد
یهو خندید گفت ها عامو، چرا نشه😂😂😂😃