یبار زنگ تفریح بود توی دوران دبیرستان ،با عشق جان هماهنگ کرده بودم ساعتشو بیاد دم مدرسه .زیر در مدرسه باز بود اندازه یه وجب .میومد میشست تکیه میداد به در منم داخل مدرسا تکیه میدادم به در حرف میزدیم .دستشو میگرفتم
مدرسمون جای خلوتی بود وگرنه چوب توی ماتحتش میکردن .😂😂😂چه روزای سمی بوددد