بع
من جرات نمیکنم باشوهرم حرف بزنم
زرتی میان طبقه بالا
هیچ حریم خصوصی ندارم
بخدا کاش میتاجربودم میرفتم
حالا اینا به کنار
دخترمم وابسته شده صبح بیدارنشده میپره نیره پایین
همین امروز اینقد عصبانی شدم دخترمو با لباس خونگی و موهای شونه نشده بردن خیابون
دارم منفجر میشم