دارم جدا میشم
یک ساله خونه پدرمم
۳ تام بچه دارم بهتره بگم داشتم
دوماهه نه دیدم نه صحبت کردیم پدرش جلوشونو گرفته
تازه آقا یاد گرفته وضعیت میذاره و توهین می کنه و من رو مقصر میدونه و خودشو بی عیب
کاش قضاوت نمی کردن
کاش میفهمیدن که طرف اصلا فکر بچه ها نیست از اول فکر خودش و هوا و هوسش بود الانم خودش جلوشونو گرفته میگن چرا نمیری سر زندگیت هیچ کس باور نمیکنه اون مرد منو نمیخواست و الانم نمیخواد یک ذره احساس نمی کنم پشیمون باشه حتی کارشم تکرار می کنه هیچ وقت نمیپذیره و میگه من مشکلی ندارم و خلاف نکردم تو مادر نبودی تو لیاقت زندگی رو نداشتی
فقط اونایی واقعا راه و چاه بلدن بیان اونایی میخوان قضاوت کنن چیزی نگن حالم بدتر میشه