تا عمق جونم اونو میخواست تا لحظه آخر تلاش کرد
نمیگم زمان زیادی باهم بودیم ولی همون یه ماه و دوباری که دیدمش به دلم نشست میخواستم ادامه زندگیم با اون باشه 7ماه بهش فکر کردم گفتم شاید بشه شاید برگرده
غرورم شکست دلم شکست عیب نداره وقتی اومد یادم میره
هر روز هر شب شب آرزوها هر مناسبتی شب قدر هر لحظه که کم آوردم از عمق وجودم اونو از خدا خواستم ببین واقعاً احساسم پاک بود هر کار کردم منو ندید منو نخواست دوستم نداشت
میدیدم استوریاشو هر از گاهی یه دو سه باری ام پیام دادم ولی عشقی که داشتم هیچ وقت باعث نشد اصرار کنم یا مزاحمش بشم اما یه روز بی خبر بلاک شدم کنجکاو شدم رفتم با گوشی دیگه دیدم عکس خودش و یه دختره استوریه از اون لحظه هر چی استوری گذاشته مرتبط با اون دخترس
امشب دلم یه بار دیگه شکست ببین دلم واقعا سوخت دختره بهش گفته بود پناه من یه روزی ام دست منو گرفت پناه من بود هنوز ام میدونم آدم بدی نبود ولی منو دوست نداشت هیچ وقت منو به کسی نشون نداد
امشب آنفالوش کردم کاری که تو این همه وقت نتونستم انجام بدم انگار دیگه قلبم تسلیم شد
پس داره گریه میکنه چرا هم آرومم هم یه چیزی رو دلم سنگینی میکنه
از الان تنها ام واقعا تنها دیگه رویا بافی نمیکنم دیگه حماقت نمیکنم دیگه اعتماد نمیکنم
ولی خدا نمیبخشم خیلی اذیت شدم حلالش نمیکنم اما نفرین ام نمیکنم بیشتر از این قلبمو کثیف نمیکنم اگه چیزی ازش مونده باشه 💔
اینو دیشب نوشتم