2777
2789

گاهی آدم واقعا نمیدونه چکار کنه 

من میشنیدم هر کس طلاق گرفته کلی ناراحت میشدم اما فکر نمیکردم خودم یه روزی جایی برسم که یک سال مدام بهش فکر کنم ..

بچه ها هر چی میگم اصلا و ابدا تعریف از خودم نیست(همه مجازی هستیم و همو نمیشناسیم ) 

من کلا از ۱۴ سالگی خیلی خواستگار داشتم حالا نمی‌دونم امتحان خدا بوده یا بخاطر خانوادم بوده 

دوران دانشگاه از همکلاسی ها گرفته تا همسایه و پسر فامیل ... خواستگار خوب هم از نظر مالی و فرهنگی زیاد داشتم اما چون خانواده مذهبی دارم برام خیلی مهم بود که خواستگارم فوق مذهبی باشه 

از فامیلامون آقا پسری بودن که ۵ ساله حرف ازدواج میزدن اما چون خیلی مذهبی نبود قبول نمیکردم! 

خلاصه به جایی رسید که هم بخاطر خانواده و هم بخاطر موقعیت شغلیم (شاید) خیلی خواستگار داشتم و انقدری به خودم مغرور شده بودم که هیچ کسو نمیدیدم و خیلی خودمو بالا تر از بقیه میدیدم ... هر بنده خدایی خواستگاری میکرد دیگه بدون توجه به موقعیتش ردش میکردم 

متاسفانه خودخواهی سر تا پامو گرفته بود 


حب

ی دختری که هنوز امیدواره با اینکه تو زندگیش شکستهای زیادی خورده 🫂🌱✨بیا زندگی کنیم، خورشید روزی دو بار طلوع نمی‌کند،ما هم دوبار به دنیا نمی آییم هر چه زودتربه آنچه از زندگی ات باقی مانده بچسب!❤️خدایا منتظر نشونه هاتم🫂💗خدایا بغلم کن که محتاج توام🫂🌺تیکرم‌واسه روز شماری خاله شدنمه خدایا شکرت 🥺🤲امروز دوم تیر 1404خدایا از همیشه بهت محتاج ترم لطفا♥️

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

تا اینکه مراسم ختم یکی از آشناهای دور مادرم شد و منم به ناچار رفتم(چون خونه تنها بودم) 

و اونجا کسی رو دیدم که انگار به عمرم همچنین پسری ندیدم 

قد بلند و پوست سفید چشمای سبز و موها مشکی ... 

احساس کردم جز اون هیچ کسو نمیبینم دیگه و خیلی دلم میخواست هی نگاش کنم اما دیگه حیا اجازه نمیداد ...

اومدم خونه و دلم موند اونجا

میخواستم اون لحظه صد بار تکرار بشه و هی نگاش کنم 

ظاهر خیلی مذهبی داشت و اصلا سر بلند نکرد حتی نگاه کنه کسی رو 

یه جوری حس کردم واقعا عمیقاً بهش دل بستم...

دیگه غرورمو گذاشتم کنار و شروع کردم به پرس و جو کردن که ببینم کیه اصلا ایشون

و با کلی پرسیدن از این و اون فهمیدم 

دانشجوی دکتری رشته حقوق هستش تو یه شهر دیگه(اسم نمیبرم) 

از نظر تحصیلات عالیه و میشد از آشناهای خیلی دور سمت مادرم که من اصلا ندیده بودمش

فهمیدم تو یکی از ارگان های دولتی هم کار میکنه و خیلی خیلی مذهبی ان ...

دیگه این شد که آرزوم شد رسیدن به اون شخص 

هر روز بهش فکر میکردم برام شده بود آرزو 

متاسفانه هیچ بهانه ای نداشتم برای دیدنش چون شهر دیگه ای بودن 

خلاصه چند سال همینجوری گذشت و من یه ذره از علاقم بهش کم نشد و خدا خدا میکردم ازدواج نکرده نباشه 

برام شده بود یه رویای شیرین 

احساس میکردم فقط اونه که میتونه لیاقت منو داشته باشه ...

تا اینکه چند سال بعد ما شهر دور عروسی دعوت شدیم و من دوباره اونجا دیدمش(ایام کرونا بود) یادمه ماسک داشت 

و هزار بار اونجا بیشتر عاشقش شدم 

کل عروسی رو من نفهمیدم چطور گذشت فقط خدا خدا میکردم عروسی تموم بشه و برم بیرون شاید دیدمش 

اون شب خیلی برام هیجان داشت که بعد از چند سال من دوباره دیدمش و هزار بار تو دلم تحسینش کردم 

عروسی تموم شد و ما فرداش برگشتیم شهر خودمون 

و من دیگه به مرز دیوانگی رسیده بودم 

نمیدونستم چکار کنم 

فهمیدم عشقم خیلی عمیق تر از چیزیه که فکر میکردم

همه چیزم شده بود اون

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

سمنو نذری

minمین | 12 ثانیه پیش
2791
2779
2792