داشتم از پله ها میومدم پایین
یه دختر جوون و پسر جوون و یه خانم تقریبا مسن
داشتن میومدن بالا
من ک پسره با تعجب زیاد و لبخند نگام کرد همینجوری نگام میکرد یواش یواش میرفت بالا یه لحظه برگشتم ببینم رفته دیدم باز داره با لبخند نگام میکنه
بعد اون دختر جوون ک همراهشون بود نمیدونم کی بود گف آره کییوته
پس چرا من خودم و کییوت نمیبینم؟! یعنی مسخره کردن لباسام معمولی بود