داستانش مفصله.
مغازه داره تومحل چندین ساله مشتریشونیم.
پاییز بود مامانش و فرستاد جلو در خونمون برای اجازه اشنایی.من خبر نداشتم اصلا .
من حواب منفی دادم.دیگه طبیعتا مغازشونم نمیرفتم.
گذشت تا اسفند ماه رفتم مغازشون داداشش بود .
داداشه جنس و بهم نداد گفت شنبه برات میاریم .
دیگه چند بار رفتم تا از طریق پیج اینستا بهم پیام داد دادشش گفت داداشم کارت داره .
ازینجا شروع شد .
دو بار رفتیم بیرون .بعد مادرش شاکی شد
گفت من باید برم خونشون از باباش اجازه بگیرم