2777
2789
عنوان

تا دَم مرگ رفتیم

130 بازدید | 11 پست

من و دوستم عصر رفتیم داخل پارک نشستیم 


بعد دو تا پسر اومدن بهمون گفتن که شماها به ما فحش دادین بعد خیلی هم عصبی بودن 


بعد حالا ما دوتا هم هنگ کرده بودیم


بعد دیدم یکی از دوستاش لباسش هی داره میره بالا اون یکی که دوست پشت سر هی داره لباس اونو می‌کشه پایین 


بعد توجهم رفت سمت لباسش که دارهدمیره بالا و دیدم داره چاقو از زیر لباسش میاره بیرون 😐😐😐 مارو میخواست بکشه 😐


اینم بگم که ما حجاب و لباس خاصی نپوشیده بودیم .


مثل بقیه و عادی بودیم 


فکر کن داخل پارک نشستی دو تا پسر بیان بخوان بکشنت 


بعد از قیافش هم مشخص بود قصد ندارن شوخی کنن قشنگ عصبی عصبی عصبی بودن


نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

یا خدا بعدش چیکار کردین

بعدش گیر داده بود شما دوتا به من فحش خواهر مادر دادین ؟


ما هم گیج شده بودیم میگفتیم نه چه فحشی و همش تکرار میکرد حرفش رو


(تا اینجا هنوز چاقو رو ندیده بودیم) 


بعد دیدیم هی داره لباسش میره بالاتر هی دوست پشت سرشم داره سعی می‌کنه لباسشو بده پایین 


بعد من توجهم رفت سمت لباسش دیدم داره چاقو رو میاره بیرون 


دوستش از دستش گرفت و گفت اینا نبودن

 و رفتن 


واییی گرخیدم چه ترسناک

↝𝒔𝒉𝒆 𝒒𝒊𝒓𝒍 𝒕𝒉𝒆 𝒃𝒆 𝒐𝒘𝒏 𝒅𝒓𝒆𝒂𝒏𝒎 𝒅𝒆𝒓 𝒓𝒂𝒍𝒕𝒊 𝒄𝒉𝒂𝒏𝒒𝒆.↜🧚🏻‍♀⃟🌸 ⊰↫اون دخ‍‌ت‍‌ری ب‍‌اش ک‍‌ه خ‍‌ودش روی‍‌ا ه‍‌اش‍‌و 🌥🍓↬⊱ ≼🖇🍒↭ب‍‌ه واق‍‌ع‍‌ی‍‌ت ت‍‌ب‍‌دی‍‌ل م‍‌ی‍‌ک‍‌ن‍‌ه↭🌻️پرنسس۷۱سابق آرزوها و خواسته هامو رها کردم ❤️
چه وحشتناک خدا بهتون رحم کرده

دقیقا 😭

قبلا بقیه متلک مبپروندن من دیگه برام عادی شده بود

و این سری هم دیدم دارن میان سمت مون با خودم گفتم حتما باز اومدن متلک بپرونن و استرس هم نگرفتم ولی چاقو رو که دیدم تا مرز سکته رفتم 

دقیقا 😭قبلا بقیه متلک مبپروندن من دیگه برام عادی شده بودو این سری هم دیدم دارن میان سمت مون با خودم ...

ای جان خداروشکر اتفاق بدی براتون نیوفتاده

درخواست بدین بهت لینک بدم عضو کانال فالم بشید 🫠

یاخداا🥲🥲چیزیتون ک نشددحالتون خوبه؟ بعد چی شد اخرش؟ 🥲

بعدش گیر داده بود شما دوتا به من فحش خواهر مادر دادین ؟


ما هم گیج شده بودیم میگفتیم نه چه فحشی و همش تکرار میکرد حرفش رو


(تا اینجا هنوز چاقو رو ندیده بودیم) 


بعد دیدیم هی داره لباسش میره بالاتر هی دوست پشت سرشم داره سعی می‌کنه لباسشو بده پایین 


بعد من توجهم رفت سمت لباسش دیدم داره چاقو رو میاره بیرون 


دوستش از دستش گرفت و گفت اینا نبودن

و رفتن 

هنوزم میگم خدا خیر اون دوستش بده که اون باعث شد ولمون کنه 

وگرنه اگه خودش بود که فکر میکرد داریم بهش دروغ میگیم و خدایی نکرده بلایی سرمون میاورد


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108