احتمالا خیلی هاتون تایپک های قبلی منو خوندید
که یک سال دیوانه وار پسریو دوست داشتم و خیلیاام گفتن بکش بیرون اویزون نباش ولی حقیقت این بود من دیوونش بودم
بعد از کلی عذاب دیشب متوجه شدم که با بی رحمی تمام وسط ارتباطش با من بخاطر برگشت اکسش انقدر بیرحمی کرد و منو بلاک کرد
یهو از چشمم افتاد امروز بیدار شدم دیگ تو ذهنم نبود حالم خوب بود و فهمیدم تونستم بگذرم
الان جدی متوجه میشم هیچی لذت بخش تر از رها کردن چیز های بی ارزش نی