سالها پیش همسرم از ایران رفت و برنگشت
چه زمانی که ایران بود چه وقتی از ایران رفت همیشه پنهان کار بود و دست از سر دخترای مردم برنمیداشت همیشه پیش قدم بود
بعدم که مادرشوهرم خبر آورد برا خودش کسیو داره و بچه داره و …
منم هنوز زنش بودم هنوزم هستم :) چون هنوز شرعا و قانونا جدا نشدم در مرحله جدایی هستم
و در طول این ۷ سال همون اوایل فقط دو سه بار تماس گرفتم باهاش حرف زدم و دیگه ماهها منو مسدود میکرد
و یه مسئله دیگه که امنیتی هست نمیتونم بگم
خلاصه بهم فحش میداد اصلا اوضاعی بود جنگ روانی راه مینداخت و علنی میگفت نباید به این موضوع کار داشته باشم اون دوست دختر داره و مهریمو ببخشم
ولی مادرشوهرم به همه گفته منو طلاق دادن و منم مهریه نفقه رو کامل مجبور شدم ببخشم
این حرفا رو به در و همسایه میزنه
شماره یکی از دوستاش که بهم زنگ زده بود رو داشتم و توی پروفایلش دیدم اونم رفته پیش همسرم البته اینم ۴ سالی هست که رفته ولی عکسی از خودش نمیذاشت
اینارو میبینم حسرت میخورم داغ دلم تازه میشه
چقد تصور کرده بودم توی فرودگاه میبینمش و بغلش میکنم اما نشد که بشه هربار که میبینم دوستاش از ایران رفتن انگار دوباره دارم همسرمو از دست میدم و خبر ندارم
آخرین بار خودم بردمش فرودگاه و از گیت رد شد فکر کردم دیگه برنمیگرده و رفتم حتی نشد همو بغل کنیم خداحافظی نکردیم منه خوش خیال که فکر میکردم میرم پیشش با خیال راحت برگشتم و این آخرین باری بود که دیدمش هنوزم دلم میسوزه ولی اونا اصلا دلشون به درد نیومد انگار از اول همه چی نقشه بود
برای آرامش دلم دعا کنید محتاج دعای خیرتونم