دیروز مامانم دم ظهر میخاست از خونه من بره چون بچم کوچیکه نمیتونستم برسونمش براش اسنپ گرفتم
و کرایه رو آنلاین زدم و رفت
هنوز پنج دقیقه نشده بود سوار شده بود
هی یارو اسنپی زنگ میزد ک بزن رو پرداخت نقدی و کارت ب کارت کن
دقیقا سه بار زنگ زد منم گفتم نمیشه
بارچهارم زنگ زد رفته بودم ناهار بیارم سینی تودستم بود
گوشی زنگ زد قطره مولتی ویتامینو دادم بچه
و گوشیو برداشتم بازم اسنپی بود
تا سرمو چرخوندم بچم دور دهن و لباسش از ریختن قطره زرد شده بود ترسیدم نکنه همشو خورده
(نگو سر قطره شل بوده )
تا گوشیو برداشتم به اسنپی گفتم گمشو پدرسگ پدرتو در میارم دیگه زنگ بزنی واقعا حالم دست خودم نبود
نگو آقای اسنپی گوشی رو زده بلندگو ،مامانمم شنیده
یهو مامانم از اون ور ب من گفت احمق بیشعور خفه شو
خیلی حس بدی بود تا عصر از کارم پشیمون بودم و ناراحت
ولی اونم نباید اینقد زنگ میزد خداکنه ببخشه دهنم باز کردم اینجوری گفتم