من و شوهرم حدود سه ساله پیش اومدیم سر خونه زندگی خودمون دو سالم توی عقد بودیم شوهرم و خانوادش توی عقد باهام خیلی خوب بودن همین که دو ماه از ازدواجمون گذشت بحثامون شروع شد با خانواده شوهرم. و برادرشوهرم توی ی حیاط زندگی میکنیم شوهرم هر بار موقع بحث یکی از اعضای خانوادهاش رو میاورد بالا سرم اونا هم به جا نصیحت فحش0م میدادنتا اینکه یه روز بحث کردیم انقد شوهرم و مادرش برام گفتن که دیگه نمیتونستم تحمل کنم برداشتم رفتم خونه بابام بعد چند روز شوهرم اومد دنبالم با منت وقتی اومدم خونه رفتم سر کشکو طلاهام دیدم طلاها نیس یه سرویس کامل 7 تا النگو دو تا انگشتر و یه پلاک زنجیر داشتم همرو خودشون خریده بودن به شوهرم گفتم کو طلاها گفت به موقعش بهت میدم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.